کیمیای روح

رنگین کمان عشق دوباره طلوع کن

کیمیای روح

رنگین کمان عشق دوباره طلوع کن

تاج المساجد در بوپال، هند

تاج المسجد، یوپال، هند، ۱۷۵هزار نفر

از مساجد معروف اهل سنت در هندوستان

تاج المسجد در بوپال، هند، واقع شده و پنجمین مسجد بزرگ جهان است. ساخت و ساز این مسجد در دهه ۱۸۰۰ به دستور بیگم بوپال آغاز شد. متاسفانه بی‌ثباتی سیاسی و کمبود بودجه ساخت آن را به تعویق انداخت و در نهایت در سال ۱۹۸۵ افتتاح شد. طراحی آن از اصول معماری مغول پیروی می‌کند و یادآور مسجد پادشاهی لاهور و مسجد جامع دهلی است. تاج المسجد ۱۷۵هزار نفر ظرفیت دارد.

تَاجُ ٱلْمَسْجِد‎ یا تَاجُ ٱلْمَسَاجِدبزرگترین مسجد هند و یکی از بزرگترین مساجد جهان است

 DARUL ULOOM TAJUL MASAJID | TAJUL MASAJID BHOPAL

The Taj-ul-Masajid  تَاجُ ٱلْمَسَاجِد, Tāj-ul-Masājid, .'Crown of Mosques') or Tāj-ul-Masjid (تَاجُ ٱلْمَسْجِد), is a 

mosque situated in Bhopal, Madhya Pradesh, India.[2] It is the largest mosque in India and one of the largest mosques in the world

ادامه مطلب ...

مسجد فیصل چهارمین مسجد بزرگ دنیا

 مسجد فیصل، اسلام آباد، پاکستان، ۳۰۰هزار نفر
یکی از بزرگترین و مشهورترین مساجد جهان / بزرگترین مسجد اهل سنت در جنوب آسیا
مسجد فیصل در پایتخت پاکستان چهارمین مسجد بزرگ دنیاست و مسجد ملی پاکستان و بزرگترین مسجد اهل سنت در جنوب آسیا به شمار می‌رود. این ساختمان در کوهپایه‌های هیمالیا واقع شده و به افتخار پادشاه عربستان، فیصل که بودجه ساخت آن را در سال ۱۹۸۶ تامین کرد، نامگذاری شده است. این مسجد از نظر معماری، شبیه چادر‌های سنتی است که قبایل بادیه نشین استفاده می‌کردند. مسجد فیصل فاقد گنبد است، اما چهار مناره بلند دارد که هرکدام ۹۰ متر ارتفاع دارند. همچنین ۵۰۰۰ مترمربع مساحت و ۳۰۰هزار نفر ظرفیت دارد.
مسجد شاه فیصل در اسلام آباد، پایتخت پاکستان، یکی از بزرگترین و مشهورترین مساجد دنیاست. این مسجد پس از ساخت در ۱۹۶۹ تا ۱۹۹۳ بزرگترین مسجد جهان بود که در زمینی به مساحت پنج هزار متر مربع ساخته شده و گنجایشی معادل سیصد هزار نمازگزار دارد.
منبع:ویکیپدیا، برترینها
  ادامه مطلب ...

اَبوعُبَیده جَرّاح امین امت

Abu Ubayda ibn al-Jarrah (ابوعبیدة بن الجراح)
پیامبر(ص) او را امین امّت نامید و او را  به  بهشت بشارت  داد. (عشره مبشره)
ابوعبیده عامر ‌بن عبدالله ‌بن جراح ‌بن هلال، از قبیله بنی ‌حارث‌ بن فهر  و  ا ز صحابه پیامبر(ص) مشهور به اَبوعُبَیده جَرّاح  است.یکی از معدود افرادى بود که پیش از ظهور اسلام در مکه، خواندن و نوشتن می دانست.
 پس از بعثت پیامبر (ص) او را از نخستین اسلام‌آورندگان برشمرده‌اند که اسلام وى، پیش از ورود حضرت به خانه ارقم بوده است.او در آغازِ اسلام، به دست ابوبکر مسلمان شد.اسلام آوردن او باعث شد که تحت شکنجهٔ قریش قرار بگیرد  وی جزو کسانی بود که به حبشه مهاجرت کرد.پس از هجرت پیامبر به مدینه، از حبشه به مکه بازگشت و سپس به مدینه هجرت کرد.
ابوعبیده در چند غزوه و سریه شرکت کرد و خود در یک سریه و یک غزوه فرماندهی سپاه را برعهده داشت و در پیمان صلح حدیبیه از شاهدان بود. پیامبر(ص) او را برای تبلیغ به بحرین ، نجران و یمن فرستاد.
ابوعبیده در جنگ بدر، علیه سپاه پدرش عبدالله بن جرّاح جنگید و پدرش را کشت.در غزوه  احد در کنار رسول الله (ص) ایستادگی کرد و از پیامبر اسلام (ص) محافظت نمود. معروف است که چند دندان ابوعبیده در این جنگ شکست.
ابوعبیده در جنگ خندق و بنی قریظه شرکت جست. او هم چنین با قبیله‌های ثلعبه و انمار که روستاهای مسلمان را غارت می‌کردند جنگید و پیروز بازگشت.
 ابوعبیده در صلح حدیبیه شرکت کرد و در بیعت رضوان نیز حضور داشت. او هم چنین در این سال، در جنگ خیبر شرکت کرد.
در سال ۶۲۹ میلادی، محمد عمروعاص را به ذات السلامه فرستاد و ابوعبیده را به فرماندهی سپاه رسانید. او در این نبرد، در کنار ابوبکر و عمر می‌جنگید. در همین سال ابوعبیده در مأموریت‌های جنگی تربه، خثعم و سیف الجرّه شرکت داشت.
در فتح مکّه ابوعبیده فرماندهی یکی از چهار سپاه مسلمان را که از چهار جهت وارد مکّه می‌شدند، بر عهده گرفت.
پس از آن ابوعبیده فرماندهی سپاه را در جنگ حنین، و جنگ طائف بر عهده گرفت. هم چنین ابوعبیده در جنگ تبوک حاضر بود. در بازگشت از جنگ تبوک، محمد ابوعبیده را برای تبلیغ اسلام به میان مسیحیان نجران فرستاد. ابوعبیده در میان مسیحیان نجران به قضاوت برگزیده شد و مدّتی در آن جا باقی‌ماند. مدّتی هم برای جمع‌آوری خراج از طرف رسول خدا(ص) به بحرین رفت.
افتخارات ابوعبیده جراح در پیروزیها و گسترش اسلام:
فرماندهی یکی از سپاه‌های چهارگانهٔ ابوبکر در جنگ‌های ردّه / فرماندهی سپاه مسلمانان در حمص /هدایت قلب سپاه مسلمانان در جنگ اجنادین / محاصره قلعه بصره و سقوط قلعه بصره توسط سپاه ابوعبیده و خالد /شکست ارتش رومیان توسط سپاه ابوعبیده و خالد در جنگ یاکوسا /  فرماندهی سپاه مسلمانان جنگ معراج الصفر علیه هراکلیوس امپراتور روم/فرماندهی جنگ با رومیان در حرب العقاب و شکست رومیان /تصرف دمشق بعد از پیروزی در جنگ معراج الصفر و حرب العقاب /فرماندهی سپاه اسلام  در زمان خلافت عمر/ در زمان عمر پس از فتح شرق، سوریه، اردن، فلسطین و ترکستان تحت فرمان ابوعبیده درآمد.
ابوعبیده، خالد را فرمانده سواره نظام قرار داد و در سال ۶۳۴ میلادی جنگ دیگری با رومیان آغاز کرد که به ابوالقدس مشهور شد.
دیگر نبردهای مشهور او در زمان خلافت عمر عبارت‌اند از:
مراج الروم، فتح دوم دمشق، جنگ اول حمص، جنگ دوم حمص، جنگ سوم حمص، جنگ یرموک، فتح اورشلیم، فتح حلب، جنگ پل حنین،
جنگ رود، جنگ حذیر و جنگ مریش.
در خشکسالی عربستان در سال ۶۳۹ میلادی، ابوعبیده د بیش از چهار هزار شتر را غذا و آب بار کرد و به مدینه آمد

حافظ از شعرای اهل سنت و جماعت

۲۰ مهر  روز بزرگداشت حافظ /حافظ، شمس الدین محمد، بزرگ ترین غزل سرای زبان فارسی و یکی از بزرگ ترین شاعران جهان می باشد.
حافظ را از شعرای اهل سنت و جماعت می دانند زیرا:
1. امیر مبارزالدین محمد مظفر و شاه شجاع سنی بوده اند و سکه های سلاطین مزبور یافت شده است و حافظ آنها را مدح کرده و به آنها ارادت داشته است.
2. آن که شاعر در یکی از اشعار خود فرموده: من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق/ چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هســت. در مذهب شیعه پنج تکبیر در نماز میت باید گفت. پس شعر دلالت بر تسنن ‌حافظ دارد.
3. در شعری بهاءالدین امام اهل تسنن را مقرب درگاه الهی دانسته است.
4. به مذهب اشعری که از فرقه های تسنن است سخن فرموده و قرآن را کلام قدیم دانسته است.
5- به اصحاب پیامبر ارادت داشته و درباره انها گفته:
درود بی کران و تحیات بی پایان بر ارواح طیبه و اشباح طاهره جماهیر آل و اصحاب و مشاهیر رجال و احباب او باد
اهل سنت در صلوات بر آل و اصحاب درود می فرستند:اللهم صل علی محمد و علی آل و اصحاب محمد
6-آیت الله شبیری زنجانی می گوید: حافظ، قاضی فالی (حاکم اهل سنّت) را مدح کرده است و این یکی دیگر از ادله سنّی بودن وی می باشد. در دوران حافظ شیراز مرکز اهل سنت بود و شیعه بودن حافظ در شیراز مثل سنی بودن یک شخص در قم است که بعید و غیر عادی است. بعضی افراد اشعاری از دیوان حافظ را دلیل بر تشیع وی می دانند در حالی که این ابیات در نسخه های کهن موجود نیست و به مرور زمان به دیوان او افزوده شده است.
منبع: جرعه ای از دریا، شبیری زنجانی، سید موسی، موسسه کتاب شناسی شیعه، قم، 1389 هـ ش، اول، ج۲، ص۳۰۰.
7-حافظ نسبت به شیخ زین‌الدین ابوبکر  تایبادی ارادت می ورزید و بوسیله او از مزاحمت شاه شجاع و تکفیر فقیهان شیراز رهایی یافت.
با توجه به دیدگاههای فوق درباره حافظ و مذهب او می توان این گونه گفت، که حافظ با توجه به مذهب زمانه و شهرش و قراینی که در دیوانش دارد مقلد شافعی و اشعری مذهب است./منبع:سایت مکارم شیرازی
8- علی دشتی، حافظ را خداپرست، مسلمان و متدین می‌داند و معتقد است اگرچه به‌طور رسمی سنی و شافعی مذهب است، اما نمی‌توان او را در قالب معتقدات مذاهب و ادیان محدود کرد./منبع:دشتی، کاخ ابداع، ۱۷.
استاد بهاءالدین خرمشاهی درباره مذهب حافظ چنین می‏گوید:
9-حافظی که من می‏شناسم ایمانش آمیزه‏ای از معنویت و رهیافت سه گانه و در عین حال یگانه “شریعت، طریقت، حقیقت” است.حافظ در اصول عقاید، یعنی مکتب کلامی، پیرو اشعری و در فروع (مذهب فقهی) شافعی است ./منبع: حافظ نامه از  بهاء الدین خرمشاهی
خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ»، غزلسرای شیرازی شعر و ادب فارسیست. حافظ مسلمان و حافظ قرآن بوده است.اهالی فارس در زمان حافظ سنی مذهب بودند. /منبع:ویکی پدیا، مذهب حافظ
خواجه شمسُ الدّینْ محمّدِ بن بهاءُالدّینْ محمّدْ حافظِ شیرازی ( ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری ) مشهور به لِسانُ الْغِیْب، تَرجُمانُ الْاَسرار، لِسانُ الْعُرَفا و ناظِمُ الاُولیاء، اشرف و برگزیده ترین شاعران متخلص به حافظ، شاعر فارسی گوی ایرانی بود. بیش تر شعرهای او غزل است.
در منابع معتبر نسبت او شیرازی و تخلصش حافظ آمده است.وی پس از وفات، به خواجه شیراز و لسان الغیب شهرت یافت.

ستایش امیرالمؤمنین عمر الفاروق -سنایی

 سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الثّالث:

 اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران » 

بخش ۲۱ - ستایش امیرالمؤمنین عمر الفاروق رضی اللّٰه عنه

ذکر امیرالمؤمنین ابی حفض عمربن الخطاب المذکور بأفضل الخطاب الحاوی للثواب الماحی للعقاب الذی فرق بین الحق و الباطل و القتیل و القاتل الذی انزل اللّٰه تعالی فی شأنه: یا ایها النبی حسبک اللّٰه و من اتبعک من المؤمنین یعنی عمر رضی اللّٰه عنه و قال النبی صلّی اللّٰه علیه و سلم: عمر سراج اهل الجنة و لو کان بعدی نبیّاً لکان عمر، و قال علیه‌السلام: ان الشیطان لیفرّ من ظل عمر، من احب عمر امن الخطر من احب عمر فقد اوضح الطریق، و قال: انا مدینة العدل و عمر بابها.

بود عدل عمر ز بی‌مکری

آینهٔ صدق روی بوبکری

کان اسلام و زین ایمان بود

صدق او عقل و عدل را کان بود

دین به وقت عتیق بود هلال

پس به فاروق یافت عزّ و کمال

زانکه بگشاد پای بر عیّوق

دست اسلان عقدهٔ فاروق

طا طلب کرد مر عمر را یافت

از میان طفاوه بر وی تافت

دل او چون ز حق محقّق شد

صدف درّ رؤیت حق شد

آنکه کامل به وقت او شد کار

به سرِ نقطه باز شد پرگار

دین نهاده برای چونان شاه

پای دامی ز طا و ها در راه

آنکه طه طهارتش داده

آنکه یاسین امارتش داده

داده دستش به صدق طاء طلب

بسته پایش به عشق‌های هرب

کرده بر چرخ حق به نور یقین

طا و ها ماه چارده‌اش در دین

شوقش آورده سوی مهتر خویش

طرقوا طرقوا کنان در پیش

دیده ز طا همه طهارتها

کرده از ها همه امارتها

عمری عمر خود بیفشانده

عمری رفته فرّ حق مانده

شاهد حق روانش در خفتن

نایب حق زبانش در گفتن

کرده در عزّ و دولت سرمد

عمری را بدل به عمر ابد

بود میر عمر شهنشه دین

جان فدا کرد و مال در ره دین

از پی دیو در زمانهٔ او

سایهٔ او سلاح خانهٔ او

کرده عقلش در این سرای مجاز

آروز را به خاک سیر جواز

کرده پیوند دلق خویش از برگ

دیده زان برگ دیو آزش مرگ

گر بگفتی زبانش عاهد حق

ور بخفتی روانش شاهد حق

کرده بهر رسول یزدانش

حسبک اللّٰه ردیف ایمانش

در ره دین و دل فراغ از وی

باغ فردوس را چراغ از وی

در ده دین صلاح دِرّهٔ او

کرده خونها مباح در ره او

از پی حکم نافذش بشتاب

نامهٔ او بخوانده آب چو آب

خون دل با دم وفا بسرشت

نیل را نامه بر سفال نوشت

نیل تا نامهٔ عمر بر خواند

آب چون رنگ از دو دیده براند

راندنی کاندرو نبود وقوف

خواندنی کاندرو نبود حروف

زده عدلش درین سرای مجاز

آتش اندر سرای پردهٔ راز

دست شسته ز حضرتش تلبیس

کوچ کرده ز کوی او ابلیس

چرخ مالیدگان نکوخو ازو

عمر پالیدگان بنیرو ازو

کرده خورشید را جدا ز منیش

سایهٔ نور دلق هفده منیش

برِ فهمش ستاره کرده خروش

پیش سهمش سریش کرده سروش

گشت قیصر نگون ز تخت رفیع

دِرّه در دست او و او به بقیع

کرده تلقین بی‌ضرورت را

سورة سنّت اهل صورت را

از پی مؤمنان به تیغ و کمند

خار شبهت ز راه ایمان کند

روح کرده ز راح سرمستش

امر حق داده دِرّه در دستش

ز احتسابش در اعتدال بهار

گل پیاده بماند و باده سوار

تیغ شاهان فرس پر خطری

بود کمتر ز دِرّه عمری

خانهٔ یزدگرد زوست خراب

کرده تاراج جمله آن اسباب

شاخ و بیخ ضلالت او برکند

کفر را دست و پای کرد به بند

روی چون سوی احتساب آورد

مل چو گل در پای در رکاب آورد

نفس حسی ز هفت بند بجست

عقل انسان ز چار میخ برست

ور بخواهی کرامتی به شکوه

قصهٔ ساریه بخوان بر کوه

بر پسر حد براند از پی دین

شد روان پسر به علّیّین

آری این زخم هم ز دین من است

ورچه فرزند نازنین من است

از عمر عالمی منوّر شد

همه آفاق پر ز منبر شد

روی او مسند عتیق آراست

رای او سرو باغ دین پیراست

هست پیدا ز بهر تصحیحش

در تراویح پر مصابیحش

شده از غیرتش فریشم تن

زَهرهٔ زِهرهٔ بریشم‌زن

دِرّه‌وار از پی اقامتِ حد

در ره احمد از برای احد

ذره‌ای را برای مستوری

نزده درّه جز به دستوری

خانهٔ می خراب گشته ازو

زَهرهٔ زُهره آب گشته ازو

ناصراللّٰه در رعایت حق

حکم حق کرده در ولایت حق

======== بخش ۲۲ - در عدل وی رضی‌اللّٰه عنه

عدل او بود با قضا همبر

حکم او بود تیز رو چو قدر

بیشه بر گور کرد همچو حرم

تله بر مرغ کرده همچو ارم

کرده از امر او به دستوری

از همه ناپسندها دوری

کرده از عدل او به دل سوزی

گرگ با جان میش خوش پوزی

بر بزرگان چو حکم دین راندی

چرخ بر حکمش آفرین خواندی

زَهرهٔ او به روز رستاخیز

بوده چون زُهره خرّمی انگیز

بوده در زیر نور پیش از نشر

عدل او بابت ترازوی حشر

کرده کم بیش شمسی و قمری

متساوی خلافت عمری

عجم و شام را به پاس و ز داد

چون دل و دست خویشتن بگشاد

بوده جانش معانی انصاف

مایه و پایه‌اش نبوده گزاف

حبذّا عدل او و شوکت او

خرّما روزگار دولت او

به صلابت گشاده شام و عجم

بستد از روم حمل زرّ و درم

سعد وقاص و عمرو معدی را

آن دو آزاده و آن دو هادی را

به عجم هر دو را فرستاده

بدل ظلم دادها داده

در نهاوند چون قوی شد حرب

کفر و اسلام در شده در ضرب

او به فرط کیاست از سرِ درد

آنچنان خدعه را به جای آورد

حیلت کافران بدید از دور

از فراست بدان دل پر نور

روز آدینه بر سرِ منبر

گفت یا ساریه ز خصم حذر

الجبل الجبل که لشکر کفر

حیله کرده‌ست حیله بر درِ کفر

سعدِ وقّاص لفظ او بشنید

وان کمینگاه کفر جمله بدید

کوه بشکافت و سعد و عمرو آواز

بشنیدند و فاش گشت آن راز

زان کمینگاهشان شدند آگاه

بازگشتند از آن مضیق سپاه

کافران زان سبب شکسته شدند

هم به بد کشته زار و بسته شدند

مختصر کردم این مناقب را

بهر آن روی و رای ثاقب را

به دو حرف از برای یک ایجاز

سه سخن گویم از زبان نیاز

به عمر گشت عمر ملک دراز

به عمر شد درِ شریعت باز

از عمر یافت دین بها و شرف

اینت دین را شده گزیده خلف

پیش دین بود چون سپر عمّر

بود در شرع راهبر عمّر

روز محشر دو چشم او روشن

به خدا و رسول و عدل و سنن

صد ترحّم زما در این ساعت

بر روانش رسان پر از طاعت

ملک را در امان و در ایمان

بوده فرزند عدل او عثمان

دین بدو بود شاد و با تمکین

وز وفاتش فزود رونق دین

هرچه از لفظ و فضل با عمرست

سنّت محض و منّت امر است

==========