کیمیای روح

رنگین کمان عشق دوباره طلوع کن

کیمیای روح

رنگین کمان عشق دوباره طلوع کن

❤️گنج حکمت: آفتاب جمال❤️

پادشاهی به درویشی گفت که مرا آن لحظه که تو را به درگاه حق، تجلّی و قرب باشد، یاد کن.

گفت که: «چون من در آن حضرت رسم و تابِ آفتاب آن جمال بر من زند، مرا از خود یاد نیاید؛ از تو چون یاد کنم؟! امّا چون حق تعالی بنده‌ای را گُزید و مستغرق خود گردانید، هر که دامن او را بگیرد و از او حاجت طلبد، بی آنک آن بزرگ، نزد حق یاد کند و عرضه دهد، حق، آن را برآرد.»

فیه ما فیه؛ مولوی

بازگردانی: پادشاهی به درویشی گفت آن زمان که به درگاه خدا، نزدیک می‌گردی و تجلی(روشنایی) حق را می‌بینی ، به یاد من هم باش.

درویش گفت: «چون من به بارگاه ایزدی می‌رسم و نور زیبای خداوند بر من می‌تابد، من خودم را نیز از یاد می‌برم؛ چگونه به یاد تو باشم؟! امّا هنگامی که خداوند بنده‌ای را انتخاب کرد و غرق خود گردانید، هر کس به او متوسل شود و از او حاجتی بخواهد، بدون آنکه آن بزرگ، خدا را یاد کند و حاجت حاجتمند را به خداوند عرضه دهد(به درگاه خدا یاد کند و حاجت را اظهار کند)، خداوند، آن حاجت (خواسته) را برآورده گرداند.»


قلمرو زبانی: درویش: تهیدست و صوفی و سالک و عارف/  درگاه: پیشگاه / تو را: «را»ی دارندگی / تجلی: جلوه گری، روشنایی / قرب: نزدیکی(هم آواواره؛ غرب: باختر) / حضرت: بارگاه / تاب: تابش، فروغ / جمال: زیبایی، منظور خداوند است / زد: تابید / مرا از خود یاد نیاید: من خودم را نیز فراموش می‌کنم / چون: چگونه / چون: هنگامی که / گُزیدن: انتخاب کردن (بن ماضی: گزید، بن مضارع: گزین) / تعالی: برتر و والا / مُستَغرَق: غرق شده / حاجت: خواسته، نیاز/ مرجع «او»: بنده ای که مستغرق حق شده / عرضه دادن: ارائه دادن، اظهار و بیان کردن / برآوردن: اجابت کردن(بن ماضی: برآورد، بن مضارع: برآور) قلمرو ادبی: پادشاه، درویش: تضاد / چون نخست و دوم: جناس /  از تو چون یاد کنم؟!: پرسش انکاری/ دامن کسی را گرفتن: کنایه از متوسل شدن /

==============

معنی:
پادشاهی به درویشی (عارفی) گفت: لحظه ای که در عبادت خدا، جمال حق بر تو آشکار شد و مقام نزدیکی به خدا را کسب کردی، از من هم یادی بکن. عارف گفت: اگر من به پیشگاه خدا برسم و زیبایی او مانند نور خورشید بر من بتابد، من از خودم هم بیخبر میشوم، چگونه میتوانم از تو یاد کنم؟! 

امّا وقتی خداوند بنده ای را انتخاب کرد و او را در عشق و محبّت خود غرق کرد، هرکس که به آن بنده التماس دعا کند و از او نیاز خود را بخواهد، بدون آن که آن انسان بزرگ در پیشگاه خداوند از آن شخص یاد کند و نیاز او را بیان نماید، خداوند آن حاجت را برآورده می کند و نیاز بنده را برطرف می نماید

قلمرو زبانی: درویش: فقیر، تهیدست، عارف، صوفی /مرا: از من /درگاه: بارگاه، پیشگاه، آستانه /در تجلّی: پدید آمدن، نمایان شدن، هویدایی / قُرب: نزدیکی، نزدیک شدن/ یاد کن: به خاطر بیاور /حضرت: پیشگاه، درگاه الهی /تاب: فروغ، پرتو /جمال: زیبایی، نیکویی / زَنَد: بتابد/ گُزید: برگزید، انتخاب کرد /مستغرق: مجذوب، شیفته؛ / مستغرق گشتن: حیران و شیفته شدن/ حاجت: نیاز، درخواست /عرضه دهد: عرض کند، اظهار کند، بیان کند، به زبان آورد، بگوید / برآرد: برآورده میکند.

قلمرو ادبی:

آفتاب جمال: اضافه تشبیهی/ زدن آفتاب: کنایه از تابیدن نور /گرفتن دامن: کنایه از التماس و تمنّا /عرضه دادن: کنایه از بیان کردن /برآوردن: کنایه از اجابت کردن /تاب و آفتاب و زدن: مراعات نظیر  (تناسب).

===========

پادشاهی به عارفی گفت: «هنگامی که به خدا نزدیک می‌شوی و نور حق در دلت می‌تابد، مرا یاد کن».

عارف گفت: «هنگامی که من در پیشگاه حضرت حق حاضر می‌شوم و پرتو آفتاب حق بر من می‌تابد، خودم را هم فراموش می‌کنم؛ چگونه از تو یاد کنم؟! امّا هنگامی که حق تعالی، بنده‌ای را انتخاب کند و غرق در معنویات خود گرداند، هر کس به او متوسل شود، بدون اینکه آن بزرگوار در پیشگاه حق چیزی بگوید و طلبِ حاجت کند، خداوند حاجتش را برآورده می‌سازد.»

قلمرو زبانی

درویش: رهرو، عارف ـ تجلّی: روشنی، ظهور، تابش ـ قرب: نزدیکی، قدر، منزلت ـ تاب: پرتو، تابش ـ جمال: زیبایی، وجاهت ـ زَنَد: بتابد ـ  گُزید: انتخاب کرد ـ مستغرق: مجذوب، کسی که سخت سرگرم کاری باشد ـ دامن او را بگیرد: به او متوسل شود ـ عرضه دهد: ارائه دهد، اظهار کند ـ برآرد: اجابت کند

قلمرو ادبی

چون، چون ← جناس

آفتاب جمال ← تشبیه

از تو چون یاد کنم؟! ← پرسش انکاری

دامن او را بگیرد ← کنایه از متوسل شدن


همراه بودن ابوبکر با رسول الله صلی الله علیه وسلم در غار ثور، فضیلت است

اگر کسی بگوید به فرض اینکه ابوبکر خلیفه اول همراه پیامبر در غار بوده است آیه ۴۰ سوره توبه هیچ فضیلتی برای اونیست . اگر منظور “ان الله معنا” “خدا با ماست” که هیچ دلیلی نیست که این معیت معیت خاصه باشد چرا که در آیه ۸سوره مجادله آمده که “آیا ندیدی وندانستی که آنچه در آسمانها وزمین است خدا بر آن آگاه است اگر چنانچه سه نفربا هم راز گویند خدا چهارمین آنهاست… وهرکجا که باشند خدا با آنهاست” همانطورکه معلوم شد خدا با همه است چه افراد خوب وچه افراد بد)


  ادامه مطلب ...

رفیق غار رسول الله صلی الله علیه وسلم چه کسی بود؟

موضع‌گیری‌های ابوبکر صدیق رضی الله عنه

از ابوبکر صدیق رضی الله عنه در مسیر دعوت الی الله مواضع‌ حکیمانه‌ای به ثبت رسیده است که دلالت بر عظمت شأن و مقام و صداقت وی با الله متعال می‌کند؛ اکنون برای مثال به برخی از این مواضع اشاره می‌کنیم.

دفاع ابوبکر صدیق رضی الله عنه از  رسول الله صلی الله علیه وسلم و نصرت و یاری ایشان

از عروة بن زبیر رضی الله عنه روایت است که می‌گوید: «به عبدالله بن عمرو بن عاص گفتم: مرا از شدیدترین رفتاری که مشرکان با رسول الله صلی الله علیه وسلم داشتند خبر بده؟ گفت: درحالی‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم در حجر کعبه (حطیم) نماز می‌خواند، عقبة بن ابی معیط آمده و شانه‌ی رسول الله صلی الله علیه وسلم را گرفت و لباسش را بر گردن رسول الله صلی الله علیه وسلم پیچید و به شدت فشرد و خواست او را خفه کند که ابوبکر رضی الله عنه آمده و شانه عقبة را گرفت و او را از رسول الله صلی الله علیه وسلم دور نموده و گفت: ﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن یَقُولَ رَبِّیَ ٱللَّهُ وَقَدۡ جَآءَکُم بِٱلۡبَیِّنَٰتِ مِن رَّبِّکُمۡۖ [غافر: 28]، «آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من الله است؟»[1].

ابوبکر رضی الله عنه شجاع‌ترین مردم بود. روایت شده که علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه خطبه خوانده و گفت: «ای مردم، به من بگویید شجاع‌ترین مردم کیست؟ گفتند: خودت، ای امیر مومنان؛ علی رضی الله عنه فرمود: موضع‌گیری‌های ابوبکر صدیق رضی الله عنه.

از جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت است که از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده که فرمودند: «لَمَّا کَذَّبَتْنِی قُرَیْشٌ قُمْتُ فِی الحِجْرِ فَجَلَّى اللَّهُ لِی بَیْتَ الْمَقْدِسِ، فَطَفِقْتُ أُخْبِرُهُمْ عَنْ آیَاتِهِ وَأَنَا أَنْظُرُ إِلَیْهِ»[2] «هنگامی‌که قریش (اسراء و معراج رفتن) مرا تکذیب کردند، در حجر اسماعیل (همان دیوار کوچک ملحق به کعبه) ایستادم. الله عزوجل بیت المقدس را به من نشان داد و درحالی‌که به سوی آن نگاه می‌کردم نشانه‌هایش ‌را به قریش می‌گفتم».

 

ادامه مطلب ...

هجرت پیامبر اکرم همراه با ابوبکر صدیق

هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و رفیق سفرش ابوبکر صدیق رضی الله عنه

مهمترین اطلاعاتی که الازهر درباره این غار منتشر کرده به شرح زیر است:

ثور کوهی است که در جنوب مکه قرار گرفته است

از مزدلفه و مِسْفَله دیده می شود.

ثبیر مکه است(یعنی کوه بزرگی که بین مکه و عرفه قرار دارد)

در کوه ثور غاری است که حضرت محمد(ص) و ابوبکر در آغاز هجرت به آن پناه بردند.

این غار یک سنگ صخره ای توخالی است.

ارتفاع این صخره ۱.۲۵ متر است.

دو دهانه دارد یکی در سمت غرب که پیامبر(ص) از ان وارد شد و دهانه دیگری از سمت مشرق.

 

ادامه مطلب ...

آیه غار

مرحوم محمد رشید رضا در «تفسیر المنار» با استنباط از این آیه مبارکه، به صورت مفصل چندین فضیلت برای حضرت ابوبکر صدیق ـ رضی‌الله عنه ـ ذکر می‌کند که در اینجا مختصرا به آن پرداخته می‌شود:

«إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَى وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» (توبه/40)

ترجمه: «اگر او [پیامبر] را یاری ندهید، [بدانید که‌] خداوند او را هنگامی که کافران آواره‌اش ساختند، یاری داد، آنگاه که یکی از آن دو به هنگامی که در غار بودند به رفیقش [ابوبکر] گفت نگران مباش که خدا با ماست، آنگاه خداوند آرامش خویش را بر او نازل کرد و به سپاهیانی که نمی‌دیدیدشان یاری داد و [سرانجام‌] آرمان کافران را پست گردانید، و آرمان الهی است که والاست، و خداوند پیروزمند فرزانه است‌.»

  ادامه مطلب ...