=========
-سعدی شیرازی در مواعظ(قصاید):
تریاق در دهان رسول آفریده حق / صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا؟
ای یار غار سید و صدیق نامور / مجموعهٔ فضائل و گنجینهٔ صفا
مردان قدم به صحبت یاران نهادهاند / لیکن نه همچنان که تو در کام اژدها
یار آن بود که مال و تن و جان فدا کند / تا در سبیل دوست به پایان برد وفا
=========
همام تبریزی در مثنویات :
پیشوا یار غار او صدیق / آن رسیده به عالم تحقیق
برگزیده رسول و یزدانش / ارجحی گفته بهر ایمانش
گفت از بهر قوت از غفار / ثانی اثنین اذهما فی الغار
پشت بر عالم فنا کرده / رو به سلطان انبیا کرده
مرده از حرص و از هوای بدن / زنده زایمان و عقل و خلق حسن
از سخن در معانی افزوده / محض ایمان و عقل و جان بوده
در ره دین باخت دنیی را / راز قش داد گنج معنی را
زبده صادقان عالم اوست / همدم شاه نسل آدم اوست
از سکوت و سکون و افعالش / گشت روشن کمال احوالش
========
-خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » ترکیبات »
بوده در هجرت ترا صدّیق اکبر یار غار / گشته اسلام از عمر بعد از وفاتت آشکار
سور قرآن مانده از عثمان عفّان استوار / وز علی قانون دین و رسم ملّت برقرار
ساعدین عرش را سبطین معصومت سِوار / بادپای شرع را عمّین مغفورت سوار
باد بر اولاد و اصحاب تو در لیل و نهار / صد هزاران آفرین از حضرت جان آفرین
=======
مولانا » دیوان شمس » غزلیات »
چو احمدست و ابوبکر یار غار دل و عشق
دو نام بود و یکی جان دو یار غار چه باشد
========
== مولانا » دیوان شمس » غزلیات :
فاروق چون نباشی چون از فراق رستی
صدیق چون نباشی چون یار غار گشتی
==عطار » دیوان اشعار » قصاید »
کو کسی کز دین چو بومسلم تبر زد روز و شب
تا ز صدق یار غار و حلم حیدر گویمی
==عطار » منطقالطیر » درتعصب گوید :
گر علی بود و اگر صدیق بود / جان هر یک غرقهٔ تحقیق بود
چون بسوی غار میشد مصطفا / خفت آن شب بر فراشش مرتضا
کرد جان خویشتن حیدر نثار / تا بماند جان آن صدر کبار
پیش یار غار، صدیق جهان / هم برای جان او در باخت جان
هر دو جانبازان راه او شدند / جانفشانان در پناه او شدند
تو تعصب کن که ایشان مردوار / هر دو جان کردند بر جانان نثار
گر تو هستی مرد این یا مرد آن / کو ترا یا درد این یا درد آن
همچو ایشان جانفشانی پیشه گیر / یا خموش و ترک این اندیشه گیر
تو علی دانی و بوبکر ای پسر / وز خدای عقل و جانی بیخبر
تو رها کن سر به مهر این واقعه / مرد حق شو روز و شب چون رابعه
او نه یک زن بود او صد مرد بود / از قدم تا فرق عین درد بود
بود دایم غرق نور حق شده / از فضولی رسته، مستغرق شده
== مجیرالدین بیلقانی » دیوان اشعار » قصاید :
شاه ابوبکر را سعادت کلی
همچو ابوبکر یار غار گرفته
== امیر معزی » قصاید :
از اعتقاد پاک بود در دلش دو چیز
تحقیق مرد خندق و تصدیق یار غار
قصیده 305:
پناه و پیشرو دودهٔ ظهیر که هست
چو یار غار و چو خیرالبشر به کنیت و نام
== سنایی » دیوان اشعار » قصاید :
آری به زخم ماری ابوبکر صبر کرد
تا لاجرم وزیر نبی گشت و یار غار
== سید حسن غزنوی » دیوان اشعار » قصاید :
من به راه مکه آن دیدم ز فخر روزگار
کز پیمبر دید در راه مدینه یار غار
===
ثانی اثنین فی الغار یکی از القاب ابوبکر صدیق خلیفه اول
این لقب با توجه به سوره توبه آیه 40 به او داده شده، و اندیشمندان و بزرگان مسلمان همگی اتفاق نظر دارند که در این آیه منظور از «الصاحب» ابوبکر صدیق است. بنابراین از ابوبکر صدیق با ا لقاب "الصاحب" و "ثانی اثنین فی الغار" و "یار غار" یاد می شود.
==مولانا » دیوان شمس » غزلیات
غار جنت شود چو هست در او / ثانی اثنین اذ هما فی الغار
==سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه »
روز و شب سال و ماه در همه کار / ثانی اثنین اذ هما فیالغار
بوده خود با رسول پیش از پیک / صدق صدیق را سلام علیک
==میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار »
یقول اللَّه تبارک و تعالی و تقدّس: «ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ».
کار صدق و معنی بو بکر دارد در جهان / و رنه در هر خانه بو بکریست، در هر کوه غار
== عطار » منطقالطیر » فیفضائل خلفا »
خواجهٔ اول که اول یار اوست / ثانی اثنین اذهما فی الغار اوست
صدر دین صدیق اکبر قطب حق / در همه چیز از همه برده سبق
== عطار » اسرارنامه » بخش سوم »
سپهر صدق را خورشید انور / چراغ اولیا صدیق ابوبکر
شریعت را نخستین قره العین / رفیق مصطفی و ثانی اثنین
==عطار » مختارنامه » باب سوم
صدری که به صدق، صدر ثقلین او بود
در شرع، نخست، قُرَّة العین او بود
با خواجهٔ کاینات، در خلوت خاص
حق میگوید که ثانی اِثْنَین او بود
== مولانا » دیوان شمس » غزلیات »
غار جنت شود چو هست در او
ثانی اثنین اذ هما فی الغار
== مولانا » دیوان شمس » غزلیات »
بر امید یار غار خلوتی
ثانی اثنین برو در غار باش
== سلمان ساوجی » دیوان اشعار » ترکیبات »
ای پنج ستون خانه شرع / قایم به وجود چار یارت
اول به وجود ثانی اثنین / صدیق که بود یار غارت
== خالد نقشبندی » قصاید »
صدیق سرور و صدیق اکبر آنکه در شانش
به قرآن ثانی اثنین اذهما فی الغار میآید
ملائک ژندهپوش از خرقه پشمینه اویند
نوید ارتضایش ز ایزد دادار میآید
پاورقی:
إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا ۖ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَىٰ ۗ وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا ۗ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ.
====
شیخ الاسلام، و بعد از انبیاء بهترین انام، که خلیفهٔ پیغمبر بود و امام و سید اهل تجرید، و پیشوای ارباب تفرید و از آفات نفسانی بعید، ابوبکر عبداللّه ابن عثمان، الصدیق، رضی اللّه عنه.
که وی را کرامات مشهور است و آیات و دلایل ظاهر اندر معاملات و حقایق. و اندر «باب تصوّف» طرفی از روزگار وی گفته شده است. و مشایخ وی را مقدم ارباب مشاهت داشتهاند مر قلت حکایت و ورایتش را، و عمر را رضی اللّه عنه مقدم ارباب مجاهدت مر صلابت و معاملتش را.
و اندر اخبار صحاح مسطور است و اندر میان اهل علم مشهور که چون وی به شب نماز کردی نرم خواندی و چون عمر نماز کردی بلند خواندی. رسول علیه السّلام از ابوبکر بپرسید که: «چرا نرم خوانی؟» گفت: «أُسمِعُ مَنْ أَناجی؛ زانچه میدانم که از من غایب نیست و به نزدیک سمع وی نرم و بلند خواندن یکسان است.» و از عمر پرسید. گفت: «أوقِظُ الْوَسْنانَ وَأَطْرُدُ الشّیطانَ.»
این نشان از مجاهدت داد و آن از مشاهدت و مقام مجاهدت اندر جنب مقام مشاهدت چون قطرهای بود اندر بحری و از آن بود که پیغمبر گفت، علیه السّلام: «هل أنتَ الّا حَسَنَةٌ مِنْ حَسَناتِ أبی بکرٍ؟» پس چون وی حسنهای بود از حسنات ابی بکر که عزّ اسلام بدو بود نظر کن تا عالمیان چگونه باشند.
از وی میآید که گفت: «دارُنا فانیةٌ و احوالُنا عاریةٌ و أنفاسُنا مَعْدُودَةٌ و کَسَلُنا موجودَةٌ.»
سرای ما گذرنده است و احوال ما اندر او عاریت و نَفَسهای ما بشمار و کاهلی ما ظاهر. پس عمارت سرای فانی از جهل باشد، و اعتماد بر حال عاریتی از بَلَه، و دل بر انفاس معدود نهادن از غفلت و کاهلی را دین خواندن از غبن؛ که آنچه عاریت بود باز خواهند و آنچه گذرنده بود نماند و آنچه اندر عدد آید برسد و کاهلی را خود دارو نیست. نشانی داد ما را رضی اللّه عنه که دنیا و دنیایی را چندین خطر نیست که خاطر را بدان مشغول باید گردانید؛ که هرگاه که به فانی مشغول شوی از باقی محجوب گردی. چون نفس و دنیا حجاب طالب آمد از حق، دوستان وی از هر دو اعراض کردند، و چون دانستند که عاریت است، عاریت از آنِ دگر کس بود، دست تصرف از ملک کسان کوتاه کردند.
و هم ازوی میآید که گفت اند رمناجاتش، رضی اللّه عنه: «اللّهمَّ أبْسُطْ لِیَ الدُّنیا و زهِّدْنی فیها.»
نخست گفت: «دنیا بر من فراخ گردان»، آنگاه «مرا از آفت آن نگاه دار.» و اندر تحت این رمزی است؛ یعنی نخست دنیا بده تا شکر آن بکنم، آنگاه توفیق آن ده تا از برای تو دست از آن بدارم و روی از آن بگردانم تا هم درجهٔ شکر و انفاق یافته باشم و هم مقام صبر و تا اندر فقر مضطر نباشم، که فقر مرا به اختیار باشد و این رد است بر آن پیر معاملت که گفت: «آن که فقرش به اضطرار بود تمامتر از آن بود که به اختیار؛ که اگر به اضطرار بود او صنعت فقر بود و اگر به اختیار بود فقر صنعت او بود، و چون کسب وی از جلب فقر منقطع بود بهتر از آن بود که بتکلف خود را درجتی سازد.»
گوییم صنعت فقر ظاهرتر آنگاه بود که اندر حال غنا ارادت آن بر دلش مستولی شود و چندان فعل کند که او را از محبوب آدم و ذریت او باز ستاند و آن دنیاست؛ نه آن که در حال فقر خواست غنا بر دلش مستولی شود و چندان فعل کند که او را از برای درمگانهای به درگاه ظلمه و سلاطین باید شد. صنعت فقر آن نهند که از غنا به فقر افتد نه آن که اندر فقر طلب ریاست کند و صدیق اکبر رضی اللّه عنه مقدم همه خلایق است از پس انبیا و روا نباشد که کس قدم پیش وی نهد مقدم گردانید فقر به اختیار را بر فقر به اضطرار. و جملهٔ مشایخ متصوّفه بدیناند الا آن یک پیر که یاد کردیم حجت و مقالتش را و رد بر وی بیاوردیم. آنگاه مؤکد گردانید این را صدیق اکبر و دلیل واضح کرد.
و زُهری از وی روایت کرد که چون وی را به خلافت بیعت کردند، وی رضی اللّه عنه بر منبر شد و خطبه کرد و اندر میان خطبه گفت: «وَاللّهِ ماکنتُ حریصاً علی الإمارة یوماً و لالیلةً قطُّ، و لاکنتُ فیها راغباً و لا سألْتُها اللّهَ قطٌ فی سرٍّ ولاعلانیةٍ. و ما لی فی الإمارةِ مِنْ راحةٍ. به خدای که من بر امارت حریص نیستم و نبودم و هرگز روزی و شبی ارادت آن بر دلم گذر نکرد و مرا بدان رغبت نبود و از خدای تعالی در نخواستم به سر و علانیه و مرا اندر آن راحت نیست.»
و چون بنده از خدای عزّ و جلّ به کمال صدق برساند و به محل تمکین مکرم گرداند، منتظر وارد حق باشد تا بر چه صفت وی بر آن میگذرد، اگر فرمان آید فقیر باشد و اگر فرمان باشد امیر باشد اندر این تصرف و اختیار نکند؛ چنانکه صدیق رضی اللّه عنه اندر ابتدا کرد و اندر آن نیز بهجز تسلیم نَبَرْزد؛ چنانکه وی اندر انتها. پس اقتدای این طایفه به تجرید و تمکین و حرص بر فقر و تمنی به ترک ریاست بدوست؛ از بعد آن که امام دین همه مسلمانی وی است عام و امام اهل این طریقت وی است خاص، رضی اللّه عنه./کشف المحجوب هجویری
حضرت ابوبکر رضی الله عنه در دیگر صحنهها نیز در کنار آنحضرت صلی الله علیه و سلم حضور داشته و از کیان اسلام و ساحت مقدس آنحضرت صلی الله علیه وسلم دفاع میکرد؛ ثابت قدم ماندن ایشان در غزوه احد، شرکت در غزوه حنین، خیبر، فتح مکه، طائف، تبوک و نیز حضور ایشان در بیعة الرضوان و حجة الوداع گوشهای از صفحات پرافتخار زندگی حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه میباشد.
از دیگر افتخارات حضرت ابوبکر رضی الله عنه، به طور تیتروار، میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
1ـ اولین کسی که از میان مردان آزاده مشرّف به اسلام شد.
2ـ اولین امیر حج بود، که حج در سال نهم هجری فرض شد.
3ـ اولین کسی بود که مسمی به “خلفیه” شد.
4ـ اولین کسی بود که قرآن را جمع آوری کرد و آن را مصحف نامید.
5ـ اولین کسی بود که بیت المال را وضع کرد.
زمخشری میگوید: نام ابوبکر- رضی الله عنه- برای همیشه در کنار نام رسول خدا صلی الله علیه وسلم یاد میشود؛ او از کوچکی رفیق و هم صحبت پیامبر صلی الله علیه وسلم بود و در بزرگسالی، اموالش را در راه خدا و رسول بذل و بخشش نمود؛ وی توشه و سواری رسول خدا صلی الله علیه وسلم را در سفر هجرت فراهم کرد و ثروتش را در طول زندگیش برای آنحضرت صلی الله علیه وسلم صرف نمود؛ دخترش- عایشه- را به ازدواج پیامبر- صلی الله علیه وسلم- درآورد، در سفر و حضر، ندیم و همراه ایشان بود و چون رسول خدا صلی الله علیه وسلم درگذشت، ایشان را در خانه دخترش عایشه که محبوبترین همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه سلم بود، به خاک سپرد.
دلایل قرآنی آن را در پستی با عنوان « مدح ابوبکر(رض) در کتاب الله و روایات » ذکر کرده ام و لذا تکرار آن ملال آور است به خاطر همین فقط دلایلی روایی آن را نقل می کنم :
1) حبیر بن مطعم (رض) روایت می کند که:
زنی خدمت رسول خدا (ص) آمد و حضرت به او گفت : که به نزد او باز گرد . زن گفت : ( ارایت ان جئت ولم اجدک – کانها تقول الموت – قال (ص) ان لم تجدینی فاتی ابابکر ) « چه می گویی اگر آمدم و شما را نیافتم – گویی که به مرگ اشاره کرد – حضرت فرمود : اگر مرا نیافتی به نزد ابوبکر بیا » ( بخاری ج 5 ص 73)
2) ( ابو سعید خدری و ابن عباس (رضی الله عنهم) روایت می کنند چند روزی قبل از رحلت) پیامبر فرمود : « ان من امن الناس علی فی صحبته و ماله ابوبکر ولو کنت متخذا من امتی لاتخذت ابابکر و لکن خله الاسلام (افضل) لا ینبغی فی المسجد خوخه الا خوخه ابی بکر »
« واقعا کسی بیشتر از ابوبکر با جان و مال خود به من کمک نکرد و اگر از میان امتم خلیل و یاری صمیمی برمی گزیدم همانا ابوبکر را بر می گزیدم همانا ابوبکر را بر می گزینم ولی دوستی اسلام برتر است و سزاوار نیست که در این مسجد دری باشد جز در ابوبکر » ( بخاری ج 5 ص 73 و مختصر صحیح البخاری – دیب البغا حدیث 286 و 287 و التاج ج 3 ص 307) و در روایت دیگری آمده است که پیامبر فرمود : همه ی درهایی که به مسجد باز می گردند مسدود کنید ، مگر در ابوبکر در میان یارانم هیچ کس را از او بهتر نمی دانم . ( نگاه : سیمای صادق فاروق اعظم – ملا عبدالله احمدیان ص 112)
3) از عبدالله بن عمر (رض) روایت شده است که می گوید رسول خدا (ص) به ابوبکر (رض) فرمود : « انت صاحبی فی الغار و انت معی علی الحوض » « تو دوست و همراه من بودی در غار (ثور) و تو همراه منی در کنار حوض کوثر » ( ترمذی آن را روایت کرده است ، نگا : مشکاه المصابیح ج 3 ص 222 و التاج ج 3 ص 309)
4) محمد بن حنفیه پسر حضرت علی (رض) ( مادرش خوله نام داشت از قبیله ی حنفیه) گوید به پدرم گفتم : چه کسی بعد از رسول خدا(ص) بهتر و افضل است؟ گفت : ابوبکر ، گفتم : بعد چه کسی؟ گفت عمر . و ترسیدم که بگوید عثمان ( پس پیش دستی کردم و) گفتم سپس تو؟ گفت : من تنها مردی از جمله ی مسلمانانم ( بخاری ج 4 ص 192 و مسلم ج 7 ص 109 ) لازم به ذکر نیست که این نهایت تواضع و فروتنی حضرت علی (رض) است .
5) فداکاریش در خدمت به رسول خدا (ص) و بذل و انفاق تمام اموالش در راه تبلیغ اسلام . ابوهریره از رسول خدا روایت می کند که حضرت فرمود : « ما نفعنی مال احد قط ما نفعنی مال ابی بکر» « هرگز مال کسی به اندازه ی مال ابوبکر مفید به حال من نبوده است » ترمذی آن را با سند حسن روایت کرده است . ( نگا : التاج ج 3 ص 310 )
6) خریداری و آزاد کردن تعدادی از بردگان مسلمان و رهانیدن آنان از شکنجه و آزار کفار . بردگان آزاد شده ی ابوبکر (رض) عبارتند از : بلال بن ریاح موذن پیامبر (ص) ، عامر بن فهیره ، نهدیه ، و دخترش ( به نام لبنیه ) و ام عمیس ، زنیره و کنیز بنی مومل که همه را با مال خود خرید و در راه خدا آزاد کرد .
7) حضرت (ص) فرمود : « لو کنت متخذا خلیلا لاتخذت ابابکر و لکنه اخی و صاحبی و قد اتخذ الله عزوجل صاحبکم خلیلا » « اگر خلیل و یاری صمیمی بر می گزیدم همانا ابوبکر را انتخاب می کردم ولی او برادر و دوست من است و بی تردید خداوند عزوجل خود دوست شما را به عنوان خلیل برگزیده است . » ( نگاه : مسلم ج7 ص 608 . بخاری و ترمذی نیز آن را روایت کرده اند نگاه : التاج ج 3 ص 307) و این بیانگر منزلت ابوبکر (رض) در نزد خداوند است زیرا لقب خلیل ، لقب ابراهیم (ع) است . فرمود : « و اتخذ الله ابراهیم خلیلا » ( نساء 125)
.
8) رسول خدا چند روزی که قبل از رحلت بیمار بودند ، ابوبکر (رض) را تعیین کردند تا با مردم نماز گذارد . و این اشاره ی به آن است که سزاوارترین مردم برای امامت دینی ابوبکر است .
9) همان طور که در صحیح مسلم آمده است عایشه ( رضی الله عنها ) روایت کرده است که پیامبر (ص) در ایام بیماری ( قبل از رحلت) به او گفت : « ادعی ابابکر و اخاک حتی اکتب کتابا فانی اخاف ان یتمنی متمن و یقول قائل انا اولی و یابی الله و المومنین الا ابابکر » « ابوبکر و برادرت را فرا خوان تا نوشته ای بنویسم همانا از این می ترسم که آرزومندی ( خلافت را ) آرزو کند و بگوید که من بهتر و برترم در حالی که خداوند و مومنان جز به ابوبکر راضی نیستند » (مسلم ج7 ص110)
نظرات حضرت علی در رابطه با حضرت ابوبکر
اما نظرات حضرت علی نیز در رابطه با حضرت ابوبکر نیز شنیدنی است :
« فمشیت عند ذلک إلی أبی بکر فبایعته و نهضت فی تلک الأحداث حتی زاغ الباطل و کانت کلمة الله هی العلیا ولو کره الکافرون ، فتولی أبوبکر تلک الأمور فیسر وسدد، و قارب فی الأمر و اقتصد ، فصحبته مناصحا وأطعته فیما أطاع الله فیه جاهدا »
« پس در همان هنگام ( یعنی ارتداد عده ای ازمردم بعد از پیامبر(ص) ) ، نزد أبوبکر رفتم وبا اوبیعت کردم و برای حل و فصل آن حوادث او را همراهی نمودم تا باطل از میان رفت و نام و گفتار خدا بالاترو برتر ماند ، هر چند بر خلاف میل کافران باشد. پس أبوبکر ، زمام امور را بدست گرفت و در جای خود ، آسانگیری و به جای خود شدّت عمل نشان داد و امور را به خوبی پیش برد و درستی و راستی پیشه کرد و میانه رو بود. پس با أبوبکر از راه خیر خواهی مصاحبت و همراهی کردم و در آنچه خدا را فرمان می بُرد، با کوشش تمام اطاعت نمودم»
(الغارات ثقفی کوفی ، ج 1 ، ص 306و 307 _ مستدرک نهج البلاغه ، شیخ کاشف الغطاء ، چاپ لبنان، ص 119و 120 – منار الهدی ، علی بحرانی ، ص 373 – ناسخ التواریخ ، میرزا تقی خان سپهر ، ج 3 ، ص 532- همچنین با کمی تفاوت نامة 62، نهج البلاغه شرح فیض الإسلام .. سیّد بن طاووس ، در کتاب خود « کشف المحجّه » و شیخ کلینی نیز در « الرسائل » موضوع را با این عبارت آورده اند:« و کان عمر مرضی السیره من الناس عند الناس؛ عملکردعمر ،از نظر عموم مردم ، پسندیده و موجب رضایت بود».. )
و در مورد أبوبکر می فرماید :
« فاختار المسلمون بعده رجلا منهم ، فقارب وسدد بحسب استطاعته علی خوف و جد».
« پس مسلمانان بعد از او ( یعنی پیامبر ) مردی از خودشان را برگزیدند که به اندازة توانایی اش با مراقبت و کوشش تمام، راه صداقت و راستی را در پیش گرفت و امور را به درستی به پیش برد »..
(شرح نهج البلاغه ، میثم بحرانی ، ص 400.)
و امّا جواب اینکه : چرا مسلمانان أبوبکر(رض) را انتخاب کردند ، از زبان علی (رض) بشنویم که فرمود:
« و إنا نری أبابکر أحق الناس بها ، أنه لصاحب الغار و ثانی اثنین ، وإنا لنعرف له سنه ،و لقد أمره رسول الله بالصلاة و هو حیّ».
« همانا أبوبکر شایسته ترین مردم به آن (یعنی خلافت) می بینیم ؛ زیرا او یار غارپیامبر و همدمش بوده و ما می دانیم که برایش سنِّی است (و از همة ما بزرگتر و ریش سفیدتر است ) و رسول خدا نیز به او أمر کرد که امام جماعت مردم شود، در حالی که خود زنده بود »..
(شرح نهج البلاغه ،إبن أبی الحدید ، ج1 ،ص332)
زمانی که مردم با أبوبکر بیعت کردند ،أبوسفیان نزد علی(رض) رفت و به او گفت:
« دلیلی ندارد که امر زمامداری مسلمانان ، به دست کوچکترین طایفة قریش (تیْم ،طایفة أبوبکر) بیفتد! به خدا سوگند ! اگر بخواهی با او مقابله نمایی شهر را علیه او از سواران مسلّح و مردان جنگی پر می کنم! ای أبوالحسن ! دستت را بده تا با تو بیعت کنم!»..
علی (رض) چنین جواب فرمود که:« تو نسبت به اسلام سابقة ماجرا جویی داری، و از این پیشنهاد نیز ، جز فتنه انگیزی هدف دیگری نداری! ما به سواره وپیادة تو احتیاجی نداریم و اگر أبوبکر را شایستة این کار نمی دیدیم ، او را در این امر آزاد نمی گذاشتیم».
(همان، ج1، ص130- کتاب الشافی ، علم الهدی، ص428- وقعه الصفین، نصربن مزاحم، ص91- حماسة حسینی، مرتضی مطهری، ج3، ص124و125.. و عبارت آن: « لا حاجه لنا إلی خیلک و رجلک ، لولا أنا رأینا أبابکر لها أهلا لما ترکناه » و در روایتی دیگر آمده:« لا والله لا أرید أن تملأها علیه خیلا و رجلا و لو لا أننا رأینا أبابکر لذلک أهلا ما خلیناه و إیاه ». سیّدبن طاووس نیز – از علمای معروف شیعه – در کتاب خود «کشف المحجه » روایتی را از زبان خود علی(رض) نقل می کند که حاکی از این است: « گروهی پس از وفات رسول خدا (ص) نزد علی آمدند و اظهار پشتیبانی و یاری از او کردند و خواستند تا علی برای به دست گرفتن زمام امور، تلاش کند وبا دیگران به مخالفت برخیزد ، ولی او از این کار خودداری نمود».)
و این حضرت علی است که در روز وفات ابی بکر، در کنار او می ایستد، و او را مخاطب قرار داده میگوید:
«ای ابا بکر، رحمت خداوند بر تو باد. تو اولین کسى از این قوم بودی که اسلام آوردی، و در ایمان خود مخلصترین، و در یقین خود شدیدترین، و در قناعت خود بزرگترین آنان بودی. از لحاظ اخلاق، فضل، هدایت، و سمت و مقام، بیش از همه به رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- شبیه بودی، خداوند تو را بخاطر اسلام، رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم-، و مسلمانان جزای خیر دهد. هنگامیکه همه مردم رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- را دروغگو خواندند، او را تصدیق کردی، وقتی همه به او بخل ورزیدند، او را یاری کردی، و همراه او برخواستی زمانی که همه در مقابل دعوتش بر زمین نشستند. خداوند تو را در قرآن صدیق نام نهاد. و هنگامیکه در قرآن میفرماید:
« والذی جاء بِالصّدق وصدَّق به أُولئک هم المتّقون »
(معنی): «و کسی که با دعوت صدق آمد، و دیگری او را راستگو خواند، آنان همان متقی اند»، منظورش رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- و تو است. به خدا که تو برای اسلام قلعه ای محکم بودی، و برای کافران عذاب، هیچگاه حجت تو کاستی نگرفت، و بصیرتت ضعیف نگشت، و نفس تو از هیچ چیز نترسید. تو همچون کوهی استوار بودی که هرگز هیچ طوفانی نمیتوانست آنرا به لرزه بیندازد. تو همانطور بودی که رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- در مورد تو گفت: در بدنت ضعیف، در امر خدا قوی، در نفس خود متواضع، در نزد خداوند عظیم، و پیش مؤمنان بزرگ بودی، هیچکس نمیتوانست در تو طمع ببندد، قوی در نزد تو آنقدر ضعیف بود، که تو حق را از او میگرفتی، و ضعیف پیش تو آنقدر قوی بود، که حق او را برایش میگرفتی، خداوند ما را از اجر تو محروم نکند، و ما را پس از تو گمراه نسازد»
(الصدیق اول الخلفاء عبدالرحمن الشرقاوی )
نظرات فرزندان حضرت علی در رابطه با حضرت ابوبکر
نیز خالی از لطف نیست .
شیخ کلینی، ضمن حدیثی طولانی از امام صادق (رض) روایت کرده که در آن ، منزلت أبوبکر را در زهد و تقوا بین سایر اصحاب نخستین – طبق گواهی سلمان و أبوذر – ثابت می کند
(فروع کافی ، کتاب المعیشه، ج5، ص68.)
و این هم حسن بن علی – ملقّب به حسن عسگری- است که چنین می گوید ، در حالی که واقعة هجرت پیامبر به مدینه را می نویسد :« رسول خدا (ص) بعد از این که از علی خواست تا به جای او در رختخواب بخوابد ، به أبو بکر فرمود : ای أبوبکر ! آیا راضی هستی که با من در این هجرت باشی؟ آیا می خواهی همانگونه که من می خواهم ؟ و آیا می دانی در صورتی که با من بیایی ، بایستی انواع عذاب را تحمل کنی و مرا در آنچه که بدان دعوت می کنم کمک نمایی ؟ أبوبکر گفت : ای رسول خدا ! اگر در طول عمر خود ، در راه محبّت تو با شدیدترین عذابها زندگی کنم ، برایم دوست داشتنی تر از آن است که از نعمت و خوشی برخوردار باشم ومالک تمام سرزمینهای پادشاهانی باشم که مخالف تو ورسالت تو هستند.. و آیا من و همچنین مال و فرزندانم ، غیر از آنیم که فدای تو شویم ؟! رسول خدا فرمود : بدون شک خداوند از قلب تو آگاه است و می داند آنچه که بر زبان تو جاری شد ، با قلب تو موافق است و خداوند تو را برایم به منزلة گوش و چشم ، و سر نسبت به بدن ، و روح نسبت به جسم قرار داده است »
(تفسیر الحسن العسگری ، ص164و165، چاپ ایران )
امام صادق، که موسس و رئیس مذهب جعفری امامی اثنی عشری به شمار میرود، با افتخار زیاد در مواطن بسیاری بیان نموده است که:
« او ادنی ابوبکر مرتین » «ابوبکر دو بار من را زائید»
چون نسب امام صادق، از دو راه به ابوبکر میرسد. یکی از طریق مادرش، «فاطمه بنت قاسم ابن ابی بکر»و دیگری از راه مادر بزرگش «اسماء بنت عبدالرحمن ابن محمد ابن ابی بکر» که مادر فاطمه بنت قاسم ابن محمد ابن ابی بکر است.